Nest
"خوشبختی" این جمله که تو می گویی: "چقدر خوشبختی، زیرا در هنرت رضایت یافته ای" مرا برای مدتی مدید به فکر فرو می برد. نه، من نه خوشبختم نه راضی! در من چیزی هست که هرگز ارضا نمی شود. اما شبیه حرص و آز نیست، چیزی که هرگز نمی تواند طعم خوشبختی را بچشد، اما شبیه بدبختی هم نیست. در اعماق وجودم، یک تپش مداوم و یک رنج بی پایان وجود دارد و من نمی خواهم نه این و نه آن را تغییر دهم. انسان در چنین مخمصه ای، نه خوشبختی را می شناسد و نه رضایت را. اما شکایتی ندارد زیرا شکایت نوعی راحتی و برتری نهفته است. آیا تو با استعدادهای سرشارت، خوشحال و راضی هستی؟ بگو، هستی؟ من می شنوم که زمزمه می کنی: "نه، من نه خوشبختم و نه راضی." خوشنودی نوعی ارضا است و رضامندی، محدود است؛ در حالی که تو محدود نیستی. خوشبختی زمانی فرا می رسد که شخص از شراب زندگی سرمست باشد. اما کسی که فنجانش هفت هزار متر عمق و هفت هزار متر عرض دارد هرگز نمی تواند خوشبختی را بشناسد، مگر آنکه زنگی با تمامیت خود در فنجان او ریخته شود. آیا فنجان خود تو، یکی از هزار و یک متر نیست؟ نوشته شده توسط: ShadI سلام. خوشحالم که شرایطی به وجود اومد که می تونیم با هم باشیم. راستش هدف من از ایجاد چنین محیطی داشتن ۱رابطه ی دوطرفه و کاملا صمیمی و ایمن برای دوستانی ست که حس می کنند نیاز به مشاوره یا هر جور راهنمایی دارند. من کارشناس ارشد روانشناسی هستم و در حقیقت هدف اصلی من اینه که بتوتم در حد توانم به تمام دوسنان کمک کنم. امیدوارم که با همکاری و اعتماد شما بتونم در این راستا موفق باشم. برای برقراری ارتباط وعنوان کردن مشکلات خود می تونید اونها رو به صورت نظر خصوصی ارسال کنید. برای تو نمی دانم ریشه ام در زمین بود یا در آسمان شاید ریشه ام در رویا بود در خود بودم فرو خورده ... تا شبی از دوردست ها یا همین نزدیکی ها ستاره ای نقره فام طلوع کرد و من اسیر گهواره ی رقصان چشمانش شدم. گهواره ی نور و امید و آرمیدم رها سرخوش عاشق آرام.

